: در شبي بي ستا ره و آرام دختري در عذاب مي ميرد
اين چه جر مي است هر زمان احساس در همين ارتکاب مي ميرد
دختري در عذاب تنهائي غرق در التهاب مي ميرد: زير آوار غصه ها خم شد آهي از عمق قلب او بر خواست
در شکوه راز و نياز لحظه اي انسجاب مي ميرد
ا و پريشان و خسته و غمگين درخشايش که اشتباهم چيست؟
در نگاه چشم خسته ي او زندگي همچو آب دريا بود
بي خبر از همين که جرمش چيست؟ پاسخي بي جواب مي ميرد
غافل از اينکه اين همه درياست عاقبت در سراب مي ميرد
بعد از آن لحظه هاي باراني چهره اش را کشيد و چمهايش
پر از حسرت لحظه هاي رويائي
چشمهائي که پر ز رويا بود آن چون شهاب مي ميرد
آسمان پر ستاره و صاف است از ستاره تهي شد و غمگين
خنده هائي که بر لبش بودند يک به يک با شتاب مي ميرد
زير رگبار آسمان آن شب دختري توي خواب مي ميرد
آمار
وبلاگ:
بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 15
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 34226
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 1
:: بازدید از این مطلب : 696
|
امتیاز مطلب : 229
|
تعداد امتیازدهندگان : 53
|
مجموع امتیاز : 53